دختر نازمون روژین
دختر نازمون روژین
خاطرات یکی یکدونه و عزیز دردونه مامان و بابا .
تاريخ : سه شنبه 7 آذر 1391 | نویسنده : مامان روژین
بازدید : مرتبه

یه چیکه شادی یه مشت ستاره         یه دل که هیچوقت آروم نداره

ما با همینا خوشبخت و شادیم           ما حک شدیم تو برگای تقویم

             ما با هیمنا خوشبخت و شادیم                

        بخند عزیزم ..... فردا تو راهه           حلقه ای از نور ... تو دست ماهه

بخند عزیزم شب غرق رازه                پنجره های خوشبختی بازه

 ....

می خوام تو چشمات اشکی نلغزه                 جوری بیام که برگی نلرزه

بزار که قلبم پیشت بمونه                          تا دنیا شکل رویاهامونه

به فکر اینم که غم بمیره .....                      چیزی نگم که دلت بگیره

با تو رو ابرا قدم گذاشتم                              من آرزویی جز تو نداشتم

بخند عزیزم فردا تو راهه

حلقه ای از نور تو دست ماهه.....



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 31 فروردين 1393 | نویسنده : مامان روژین
بازدید : 320 مرتبه
سلام به روي ماهت عزيز مامان. دختر خوشكل من در آخرين روز از ماه فروردين اومدم كه عيد ٩٣ رو بهت تبريك بگم . خيلي هنر كردم نه مامان . ولي ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازه است. . متأسفانه نيمه دوم سال ٩٢ اونقدر غم انگيز بود بر آمون كه اصلا رغبت نمي كردم كه برا ت ثبتش كنم . حالا هم ولش ميكنيم به اميد روزهاي پر از سلامتي و شادي . از امسال برات بگم كه ١٤ روزي رو در سفر بوديم ٤ روز اول دامغان بقيه هم إستان گيلان . ٢ روز رشت ٢ روز تالش بقيه هم معلومه ديگه لاهيجان . بعد از برگشتنمون تا سه روز بنده مشغول لباس شستن و جمع و جور كردن و خونه تميز كردن بودم. . شما هم كه آتيش پاره اي شدي واسه خودت من نميدونم چرا اينقدر شيطون شدي تو ؟؟؟؟؟؟؟؟ بابات ميگه براي اينكه انرژي ًو تخليه بشه يه كلاس ورزشي ثبت نامت كنم فكر خيلي خوبيه . امروز با هم رفتيم و كلاس زبان ثبت نامت كردم ٢ روز در هفته . مهد تون هم كلاس إسكات گذاشته كه ثبت نامت ميكنم اون هم ٣ روز در هفته . كلاس نقاشي هم كه ميري فكر ميكنم فعلا كافي باشه فندق خانوم اونقدر گفتي مامان چرا گوش من سوراخ نيست و چرا من گوشواره ندارم اونقدر گفتي ، كه بالاخره هفته پيش گوشت رو سوراخ كرديم امروز دقيقا شده ٩ روز. . قربون اون چشمات برم خيلي گريه كردي فدات شم ولي خوب خودت خواستي ديگه اگه به من بود كه حالا حالاها اين كار رو نمي كردم ولي خب بالاخره تموم شد يه گوش اره خيلي ناز كه نگين فيروزه داره هم برات گرفتيم ايشالا تا ٢٠ روز ديگه ميندازيم گوشت آخه دكتر گفت تا يه ماه بايد همين گوشواره هايي كه باهاشون گوشت رو سوراخ كرد گوشت باشه . واي چقدر نوشته ام بد شده كلمه گوش رو سيصد بار تكرار كردم ....... امروز پيش دكتر چشم پر شكت هم رفتيم نوبت داشتي . خدا رو شكر تنبلي چشم چپت بر طرف شد ( فكر نميكنه كه حتي يه كلمه هم در اين مورد تا حالا برات نوشته باشم ولي خب حالا ديگه در جريان باش كه از حدود ٦ ماه پيش تا به حال عينكي شدي و از ٤ ماه پيش تا به حال دكتر متوجه تنبلي چشم چپت شده كه روزي ٢ ساعت از پد استفاده كردي ) البته دكتر نعمت الهي كه چشم پزشك شماست گفت كه نميتونيم استفاده ا پدر رو قطع كنيم بايد آدامه داشته باشه تا اين تنبلي برنگرده به مرور زمان استفاده از پد رو كم ميكنيم . و در آخر اينكه تولد ٥ سالگي ًو رو هم بينهايت بهت تبريك ميگم از ته ته دلم عاشقتم و دوست دارم و برات ميميرم . تولد ٥ سالگيت رو تو مهد برات گرفتيم كيكت رو خودت انتخاب كردي ، باربي شمشيرزن . خيلي هم بهت خوش گذشت كلي هم ازت عكس و فيلم گرفت كه يادگاري از مهدت برات بمونه . آخه دخترم خانوم شده و از مهر ماه بايد بره پيش دبستاني و معلوم نيست كه ديگه تو مهد باشه يا نه چون ترجيح ميديم كه تو مدرسه ثبت نامت كنيم البته تحقيقات ميداني مامانت آدامه داره تا به حال جلوس در ٣ تا مدرسه رفتم تا با بچه ها و مادراشون در مورد وضعيت اون مدرسه ها و ميزان رضاي تشون صحبت كنم و اينكه تا تري ماه بايد تصميم بگيريم تا ببينيم چي ميشه .... بوس بوس .

موضوع :
تاريخ : شنبه 18 آبان 1392 | نویسنده : مامان روژین
بازدید : 325 مرتبه

سلام به روي ماهت .

يه سوالي داشتم ؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!1

دختر گل مامان چرا اينقدر بد غذا شده ؟؟ تقريبا ميتونم بگم از همه غذاها يه ايرادي ميگيري . اين توش پياز داره نميخودم ، لوبياهاش رو نميخورم ، من فسنجون دوس ندارم ، اين اله اون بله و.....

من هيچ وقت با غذا خوردنت مشكلي نداشتم ولي حالا واقعاً لاغر شدي .

قربونت برم . موهات كم كم داره بلند ميشه . ماشاا... چه قدي كشيدي دختركم . خانومي شدي واسه خودت ولي حيفه آخه ماماني . چرا اين روزها اينقدر تند تند دارن ميرن .

چند روز پيش دم غروبي با بابايي رفتيم يه كم پياده روي كنيم . من يه رنگارنگ برات آورده بودم كه بخوري . پوستش رو درآوردي و دادي به بابات . چند لحظه بعد يهو گفتي بي فرهنگي نكني ها بابا ...

بابايي واقعاً مونده بود به تو نخودي چي بگه . منم نتونستم جلوي خندمو بگيرم دختر بافرهنگم . آشغال جاش تو سطل آشغاله .

الان مهد كودك رفتي . دلم برات تنگ شده .



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 22 مهر 1392 | نویسنده : مامان روژین
بازدید : 563 مرتبه

ببار ای نم نم باران . زمین خشک را ترکن . سرورزندگی سرکن . دلم تنگه دلم تنگ . بخواب ای دختر نازم . به رو سینه بازم .که سرتا پای این دنیا همشه رنگه همش رنگ. نشسته برف برمویم . شکسته صفحه روحم .خدایاباچه کس گویم؟ که سرتاپای این دنیا همش ننگه همش ننگ. 

ببخش دخترم امروز يه خرده دل ماماني گرفته است .

دوست دارم .



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 14 مهر 1392 | نویسنده : مامان روژین
بازدید : 475 مرتبه

سلام به روي ماهت دختر خوشگلم . نازدونه من .

قربون دختر گلم با اون چشاي نازش برم . ماماني جونم ناراحتم عزيزم . براي چشماي خوشگلت نگرانم ماماني . تقريباً يه سالي ميشه كه تحت نظر چشم پزشك هستي . از اونجايي كه چشماي بابايي از بچگي ضعيف بوده و مامان هم از عينك استفاده ميكنم ، با  بابايي فكر كرديم كه هرچه زودتر تو رو به يه چشم پزشك نشون بديم . دكتر نعمت الهي رو انتخاب كرديم تا تحت نظر باشي . تو ويزيت بار اول و دوم دكترت گفت فعلاً نيازي به عينك نيست . بهم گفت خانم وقتي پدر و مادر هر دو عينكي باشند به احتمال زياد بچه هم عينكي ميشه . الان هم چشم هاي روژين جون ضعيفه ولي نه در حدي كه بخواد از عينك استفاده كنه . ولي سومين بار يعني تير ماه كه بردمت آقاي دكتر گفت چون درجه ضعيف بودن چماي نازت متفاوته بايد از عينك استفاده كني كه باعث تنبلي چشم نشه . ما هم برات عينك گرفتيم . خيلي برامون سخته عزيزم . آخه تحمل نداريم كه چشمهاي خوشگل رو از پشت شيشه هاي عينك ببينيم . ولي خوب ديگه سالم و سلامت موندن شما از هر چيزي ديگه تو اين دنيا بيشتر اهميت داره . عينكت رو هم خودت انتخاب كردي يه عينك با فريم گرد . قربون دكتر كوچوي خودم برم من آخه . دانشمند .

ولي مامان دوباره يه خبر بد . آخرين بار اول مهر رفتيم پيش آقاي دكتر . آقاي دكتر گفت نمره چشم راستت 1 و نمره چشم چپت 2 و همين موضوع داره باعث تنبلي چپم چپت ميشه و بايد روزي 2 ساعت چشم چپت رو ببنديم تا برطرف بشه .

الهي من برات بميرم . دختر عزيزتر از جونم .

بگذريم از اين موضوع ...

دختر نازم كلي ذوق و شوق داريم . چون ميخوايم بريم مشهد . يه مسافرت فاميلي . تقريباً 15 نفريم . خيلي خوش ميگذره . با دايي حميد اينها و دايي حسين اينها . مادرجون و دايي رضا هم با ما ميان . شما خيلي دوست داري كه خاله رويا و مهرسا جوني هم بيان ولي نميشه . خاله رويا داشت تلفني باهات صحبت ميكرد . بهش گفتي خاله شما هم بياين تو ماشين ما با هم بريم . خاله گفت مهرسا خيلي كوچولو وقتي بزرگتر شد ما هم ميايم . بعد بهت گفت : خاله جون رفتي مشهد براي من دعا كن باشه . گفتي : آخه من بلد نيستم قرآن بخونم . خاله گفت : عيبي نداره خاله همينطوري هم ميتوني با خداجون صحبت كني ميشه به خدا بگي كه آرزوهاي خاله رويا رو برآورده كنه ؟؟؟؟ شما هم گفتي باشه دعا ميكنم .

وقتي تلفن رو قطع كردي رفتي تو اتاقت . لحن صدات رو كه شنيدم اومدم كنار در اتاقت گوش واستادم . داشتي ميگفتي : خدا جون ميشه به خاله روياي من رحم كني ، خدا جون نذار خاله رويا بميره ،  خدا ديگه نميخواد خاله رويا بچه داشته باشه فقط مهرسا باشه ولي به مامان من يه بچه ديگه بده .

آخه من دورت بگردم . قربون اين دعاهات برم . فدات شم .

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 9 تير 1392 | نویسنده : مامان روژین
بازدید : 574 مرتبه

سلام يه دونه ي من .

جمعه شب ساعت 10 به بعد بود . تازه سريال كلاه پهلوي ميخواست شروع بشه . اومدي گفتي كي مياد بامن بازي كنه . من گفتم مامان جون من فردا از صبح تا شب ميخوام با تو بازي كنم . ولي الان نه . به بابات گفتي پس تو بيا با من بازي كن . بابا گفت من يه ساعت ديگه ميام باهات بازي ميكنم . الان نه . گفتي همين الان همين الان . خلاصه رفتي تو اتاق . هنوز 10 دقيقه نگذشته بود كه اومدي با يه شال صورتي كه هميشه باهاش بازي ميكني . گذاشته بودي رو سرت و اومده بودي كه مامانت رو سورپرايز كني . گفتي مامان ببين ......‍

وااااااااااااااااااي رو‍‍‍ژينم چيكار كردي ... چيكار كردي مامان جون ... با دستام كوبيدم تو صورتم و زدم زير گريه . يه حالي شدم كه اصلاً نمي تونستم خودم رو كنترل كنم .

تمام موهات رو كوتاه كرده بودي .

رفته بودي از تو كمد ديواري كيف آرايشگاه بابات رو پيدا كرده بودي و وسايلش رو ريخته بودي بيرون . بعدش با قيچي اين بلا رو سر خودت كه نه سر من آورده بودي .

ميخواستي خوشحالم كني مامان جون . فكرميكردي داري خودت رو خيلي خوشگل ميكني . فكر ميكردي الان خيلي خوشحال ميشم كه اينطور ميبينمت . اصلاً انتظار ناراحتيم رو نداشتي . ميگفتي مامان ببين خودم رو چطور آرايشگاه كردم . ببين موهام چه خوشگل شده . ولي من گريه ميكردم . هم براي موهاي خوشگلت و هم توي يه لحظه همه چيز از جلوي چشام رد شد . اگه گوشت رو ميبريدي ... اگه زبونم لال وقتي كه چتريهات رو كوتاه كردي نوك قيچي ميخورد به چشمت .... واي روژين واي ... حتي الان كه دارم اينها رو برات مينويسم هم حالم بد شده و اشك تو چشمام جمع شده .

خلاصه اينكه واقعاً يه لحظه سكته كردم . بدتر اينكه نمي توستم جلوي گريه كردنم رو بگيرم . گرفته بودمت تو بغلم و نازت ميكردم . سرت رو كه ناز ميكردم مشت مشت موهات ميومد تو دستم و ميسوختم .بردمت لباسهات رو در آوردم گفتي:

 مامان آخه چرا گريه ميكني . مو كوتاه كردن كه گريه نداره ببين چه خوشگل شدم .

تو هم ديگه بغض كرده بودي . براي اينكه ديگه ناراحت نشي گفتم نه مامان جون گريه نداره راست ميگي موهات خيلي خوشگل شده من هم فردا ميرم پيش خانم آيشگر ميگم موهام رو مثل موهاي تو كوتاه كنه . خلاصه يه دوش گرفتيم و اومديم خوابيديم . من تا ساعت 2-3 بيدار بودم و موهات رو ناز ميكردم . وقتي هم كه موهات اين همه كوتاه ميشه چنان قيافه مظلومي پيدا ميكني كه نگو . چشمهاي نازت درشت تر به نظر مياد و چون چشمهات مشكيه ديگه مخمليه مخملي تو صورتت خودش رو نشون ميده .

خوب فسقلي حالا من با اين موهات كه يه جاش 2 سانته و يه جاش 5 سانت و يه حاش ديگه كامل رفتي تا ته و كوتاه كردي چيكار كنم . ؟؟؟؟؟؟؟؟



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 17 صفحه بعد
درباره وبلاگ

روژین یعنی زیبا و درخشان مثل آفتاب . خدای بزرگ و مهربون روژین رو بعد از 4 سال به ما داد ، امیدواریم که با درست بزرگ کردنش بتونیم لیاقتمون رو برای داشتنش ثابت کنیم .

موضوعات
آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 35 نفر
بازديدهاي ديروز : 371 نفر
بازدید هفته قبل : 812 نفر
كل بازديدها : 191775 نفر
امکانات جانبی
گالری تصاویر